یک حکایت طنر امیز اندر احوال این روزها

استدلالهای مخالفان اعتراضات مردم ایران، چیزی شبیه به این حکایت است:

ظهر یک روز عاشورا که مردم در دستجات عزاداری به کوچه و خیابان رفته بودند، مرد جوانی وارد مسجدی میشود و ناگهان شیخ مسجد را در گوشه ای مشغول به معاشقه و زنا با زن جوانی می یابد.
مرد جوان با مشاهده این صحنه قبیح، روی بر میگرداند و با تُفی بر زمین، از مسجد خارج میشود که ناگهان شیخ به سوی او میدود و گریبان مرد جوان را میگیرد و کشیده ای آبدار به صورت او مینوازد و میگوید: خجالت نمیکشی در خانه خدا تُف میکنی؟!
مرد جوان، متعجب از این واکنش شیخ اظهار میکند: یا شیخ، تُف کردن من، قبیح تر از زنای تو در خانه خدا و در ظهر عاشوراست؟
شیخ سیلی دیگری به گوش مرد جوان میزند و با خشم پاسخ میدهد: اولاً تو از کجا میدانی این زن شرعی من نیست؟ او در عقد موقت من است. پس تو تهمت زدی. و مستحق حد شرعی هستی. ثانیاً، این مسجد را من خود در ساختش حضور داشتم و بر ان خطبه خوانده ام. برای آن زاویه ای که من با زن شرعی خود مشغول به معاشقه بودم، خطبه نخوانده ام و در حکم مسجد نیست. ثالثاً، چه کسی گفته مقاربت با زن شرعی در عاشورا معصیت دارد؟

مرد جوان که در برابر استدلال های شیخ متحیر مانده بود از شیخ عذرخواهی میکند و راه خود در پیش میگیرد تا برود. در نیمه راه، می ایستد و به شیخ میگوید:

یا شیخ، هرچه گفتی درست بود و مرا یارای مخالفت با استدلالهای تو نیست. اما فقط یک چیز را ندانسته و نفهمیدم. زن دائم من، چگونه در عقد موقت تو درامده است؟.

نقش جریان های فکری حاکم بر شورای شهربر سیمای شهری

نقش جریان های فکری حاکم بر شورای شهربر سیمای شهری

((هددف از این مقاله صرفا اشاره ای سطحی و ضمنی است))
شهرها تبلور فکر و اندیشه مردمان و حاکمان ان شهر است. چه زمانی که شهر با نام شارستان در کنار دژ مرکزی به دستور حاکم ساخته می شد، چه زمانی که توسط دولت ها برنامه ریزی و توسعه می یافت و چه اینک که شوراهای شهر ها جهات و کیفیات کالبدی و خدمات رسانی به شهروندان را بر عهده دارند.
از هر منظر به این شهر نگریسته شود شهرها محصول تفکر و اندیشه هستند.
چه اندیشه اصول گرایی حاکم باشد، چه فاشیسم یا کمونیست چه لیبرال، چه اندیشه اصلاح طلبی، بر صاحبان تصمیم گیر حاکم باشد شهر ها بی شک متاثر خواهند شد.هدف از مقدمه ارزیابی تاثیرات نگرش های حاکم بر جامعه ایران بر شهرها وکیفیات زندگی شهروندان در دو دوره نسبتا کوتاه اخیر است که دو تفکر اصول گرایی برای مدت ۱۲ سال و یک تفکر اصلاح طلبی قریب به ۸ ماه بر شهر شیراز و سایر کلان شهر ها حاکم است. شاید فرصت ۸ ماهه قابل مقایسه و ارزیابی عملکرد با جریان اصول گرایی که حاکم بلامنازع ۱۲ سال گذشته نباشد. اما در همین فرصت ۸ ماهه از یک دوره ۴ ساله برنامه های کوتاه مدت بازخورد خود را نشان می دهند.
ابتدا باید به این مهم پاسخ داد که به راستی جریان فکری اصلاح طلبی به شهر با چه دیدگاهی می نگرد
در نوع نگاه اصلاح طلبان با اصول گرایان در مقوله شهر چه تفاوت هایی وجود دارد
و چه برنامه هایی برای اثبات تفکر خود دارند؟

بی شک تداوم یا تسریع فعالیت های انجام شده در ۱۲ سال اخیر توسط اصلاح طلبان می توان بیانگر این باشد که تفاوت ماهوی و بنیادینی بین گرایش فکری اصلاح طلبی و اصولگرایی وجود ندارد.

با نگاهی گذرا و از چشم یک ناظر عامی طی ۱۲ سال گذشته و اقتدار اصول گرایان بر شهرها از جمله شیراز معابر و فضاهای عمومی شهر چهره ای اصول گرایی به خود گرفته است، از نام گذاری معابر تا نماد ها و المان های شهری، از تخصیص زمین به فعالیت های مذهبی تا رشد سریع پایگاه های فرهنگی بسیج، از مداخله در بافت سنتی شیراز به نفع تقویت پیوند مراکز تجاری با مرکزیت مذهبی تا از تقلیل جایگاه گردشگری چند وجهی به گردشگری مذهبی
از تثبیت حریان فکری اصول گرایی در مدیران و کارکنان شهرداری تا تقلیل جایگاه اصلاح طلبان در این نهاد و سایر
بی شک جریان اصول گرایی در تثبیت خود بر پیکره کالبدی شهرها و اثبات خود موفق بوده است.‌
می دانیم عمران شهری در نتیجه تقاضای شهر کم و بیش محقق می شود. اما انچا به یادگار می ماند میراث فکری یک جریان یا یک مکتب است. اینکه اصلاح طلبان شوراهای شهر چه اقداماتی انجام خواهند داد مستلزم
.پاسخ به سوالات ابتدای این مقاله است.

 

نگاهی به ناآرامی های ۹۶ ایران  از منظر هانتینگتون و زنگهاس

هانتینگتون در کتاب برخورد تمدن ها، نقطه عزیمت هر جنبش بنیادگرا و عرصه بروز و ظهور جنبش های رادیکال را افزایش جمعیت، تمرکز جمعیت، جوانی هرم سنی می داند. به باور ایشان این شرایط منجر به موقعیت اجتماعی انفجارامیز می گردد. به بیانی ساده تر روند شتابان شهرنشینی همزمان با رشد جمعیت شرایط برای انفجار اجتماعی مهیا می سازد. شرایط انفجاری این جامعه بستگی به جرقه اولیه است. از این منظر انقلاب اسلامی ۵۷ و رویداد ها و جنبش های اعتراضی دهه اخیر از یک جنس قلمداد می شود. هر دو همان شعارهای رادیکال و بنیادگرا را سر می دهند. جنبش بنیادگرای اول به انقلاب ختم شد اما دومی هنوز به سرانجامی نرسیده است.
در خصوص تحلیل شرایط ایران با نظریه هانتینگتون می توان به این مهم اشاره کرد که انچه موجب تصاعد بحران توسعه در ایران گردیده است محوریت مسائل اقتصادی است. این بحران توسعه خفته در ایران با یک رشد ملایم در حال سرباز کردن بود که در زمان دولت اصلاحات سیاست های توسعه ای باعث کنترل اوضاع گردید و حالت تصاعدی بحران توسعه را کاهش داد. اما در زمان دولت اصولگرایان هیاهوی انقلابی نمایی در کنار عدم پایبندی به سیاست های توسعه اقتصادی منجر به منازعه بر سر توزیع منابع به شدت کمیاب شده در نتیجه تحریم های جهانی، فساد سیستماتیک در نتیجه عدم پایبندی به قانون و تبعیض نظام مند در سیستم حکومتی با ابزار فتنه گردید. به نظر این موارد را می توان مرکز ثقل منازعات درون ایران دانست. با این تفاوت که در انقلاب ۵۷ انسداد سیاسی منجر به انفجار گردید؛ اما در شرایط فعلی علاوه بر انسداد تقریبا کامل سیاسی این انسداد کامل اقتصادی نیز به ان اضافه گردیده است. به نظر دیتر زینگهاوس فرصت های تحصیلی ، تحرک رو به بالا، درخواست برای کسب منزلت و درآمد و در انتهاط طیف مشارکت سیاسی مسایل اساسی ، اولویت ها و ضروریات هستند. اما به دلیل کمبود منابع و عدم توازن توزیعی ، منازعه فرایندی مشترک میان همه گروه ها محسوب شده و در این حالت اجماع ،چیزی به نام بن مایه فرهنگی مسموع نخواهد بود.بلکه شعارهای سیاسی که در جهت تقویت شرایط منازعه و رادیکال تر شدن فضا باشد اقبال بیشتری می یابد.این مهم نیز در منازعه اخیر ایران قابل مشاهده است.
حاکمان ایران و جناح های حکومتی باید به خوبی از منازعات اخیر یاد بگیرند که برای اعمال فشار به دولت اعتدال و تخریب جناح اصلاح طلب یا به قول دیگران استمرارطلبان یا هر چیز دیگری ، یا برای انحراف جریان فکری جامعه از موضوع بودجه سالانه دولت که به شدت یک سویه بسته شده بود و کاملا ضد توسعه ای بود ، گسل های اجتماعی فعال شده و اماده لرزش را تحریک و حساس نکنند. و مردم را هیزم جنگ افروزی های جناحی و سیاسی خود نکنند.

 

نقش فلسفه سنتی حاکم بر ایران در تبین نوع برخورد با اعتراضات در ایران

نقش فلسفه سنتی حاکم بر ایران در تبین نوع برخورد با پی امدهای فکری و عملی
جامعه امروز
اگر بپذیرم که جامعه ایران گذار از یک جامعه سنتی به یک جامعه مدرن را  تحت عنوان نوسازی از سر می گذراند و همچنین اگر بپذیریم که این روند نوسازی طولانی گشته است می توان گفت که حاکمان ایران هنوز در پی اجرای نقشی هستند که فلسفه جامعه سنتی برای انان تدارک دیده است. اصولا در جوامع سنتی، جامعه ایستا، بدون تحرک اجتماعی، غیرسیاسی و فاقد کشمکش های خشونت بار است. فلسفه حاکم بر این جامعه نیز کیهان مدار ، اندام وار و سازمان یافته تصور می شود که در ان نقش ها و رفتار های مختص به هر نقش از پیش به گونه ای ثابت و مقدر شده تعیین گردیده است. طبق فرضیه کیهان مداری، جامعه یک واحد اندام وار و یگانه را تشکیل می دهد‌. در تفکر سنتی، منازعات درون جامعه(اعتراضات)مختل کننده وحدت امور تلقی می شودکه با جلوه ای از هرج و مرج همراه است. از این منظر استدلال می شود که چاره کار و راه حل این است که باید به هر شکل ممکن بر هرج و مرج غلبه شود. بدون فکر کردن برای یافتن دلایل ایجاد هرج و مرج.
گفتمان حاکمان ایران در برخورد با اعتراضات اخیر به خوبی نشان می دهد حاکمان به خوبی فلسفه سنتی حاکم بر جامعه سنتی را پیاده سازی می کنند. استفاده از تمام قوا برای سرکوب و از بین بردن ناآرامی ها و تقلیل ان به هرج و مرج بدون توجه به دلایل ایجاد ان .
اشوب گر،اغتشاشگر ،فتنه گر،سلطنت طلب و داعشی وطنی خواندن معترضان به نظم سنتی برای توجیه برخورد را می توان در فلسفه جوامع سنتی جستجو کرد.

دیترزینگهاس در این زمینه می نویسد؛ وقتی حاکمان نارضایتی را به عنوان پیامد ناگزیر جامعه متکثر نمی دانند و انرا نشانه ای از سردرگمی و اغتشاش به حساب می اورند یا انرا به نارضایتی اقتصادی تقلیل می دهند می توان گفت حکومت اسلامی بنیادگرا در حال از دست دادن شبکه های ایمنی ذهنی و نهادی خود است.