اقتصاد ایران و تلاطم نرخ ارز( برسی نظام اقتصادی ایران در یک فرایند تاریخی)
همگان به این باور رسیده اند که اقتصاد ایران اقتصادناکارآمدی است و بیماری آن به سکته و شوک درمانی منجر شده است .نتایج شوک ها و تنفس مصنوعی که به اقتصاد ایران داده می شود را می توان در تلاطم نرخ ارز در دو سال اخیر مشاهده کرد.دولتمردان، کسری بودجه ، سیاست های مالی(هدف مندی یارانه ها) و مسکن مهر را عامل رشد شتابان تورم و درنتیجه کاهش ارزش ریال می دانند.
در سمتی دیگر اقتصاد دانان لیبرال، از جمله فرشاد مومنی، شرایط اقتصادی فعلی را ناشی از سیاست های تنش زای دولت در امور خارجی و وجود گروه های قدرت مالی و رانت خواران سوداگر می دانند .
به گفته ایشان ، با سیاست های تنش زدای دولت جدید، انتظار پایین آمدن برابری نرخ ارز انتظاری موجه است اما دولت فعلی و سوداگران رانتخوار را مقصر دانسته که در حال پیگیری سیاست های اقتصادی دولت احمدی نژادهستند و اجازه بازگشت قیمت ارز رانداده و موجبات تداوم بحران را فراهم می کنند.
به نظر هم دولتمران اقتصادی و هم اقتصاد دانان لیبرال همچنان دلایل بحران اقتصادی را نارسا تفسیر می کنند.
آنچه موجب تغییر در نرخ برابری ارز در بین کشورها می شود در مقیاس کلان میزان تولید کالای آن کشور است به بیان دیگر ارزش کار هر فرد در جامعه و سرجمع ارزش کار آن جامعه منجر به تعیین ارزش پول ملی است. تغییر در نرخ ارز اثرات خود را از اقتصاد وارد حوزه اجتماعی و سپس ناهنجاری های اجتماعی اثرات خود را در حوزه سیاسی وارد می کند.
موضوع فعلی اقتصاد ایران را باید از پس انقلاب مشروطیت ترسیم کرد.
با شروع حکومت رضا شاه ، میزان تولید کالای های صنعتی در ایران افزایش یافت، در نتیجه این افزایش تولیدات، تقاضا برای نیروی کار بالا رفته و در نتیجه ارزش کار صعودی شد. از آنجا که نیروی کار یک نیروی اجتماعی است ، تغییر و تحول ارزش نیروی کار در اقتصاد ، موجب تغییر در نظام های اجتماعی و ساختار طبقا ت اجتماعی می شود. به این ترتیب نظم سنتی طبقات جامعه به دلیل تغییر در ارزش کارانسانها به هم خورد.
افزایش ارزش کار، منجر به افزایش ارزش نیروی کار و در نتیجه پیدایش طبقه جدید شد. ایجاد طبقه جدید مناسبات سنتی قدرت را به هم زد و نیازهای طبقه جدید منجر به افزایش تقاضا برای ورود به قدرت شد. در شرایط قدرت انحصاری نظام سیاسی و ممانعت از ورود طبقه جدید با ارزش کار بالا، نظم نظام به هم خورد واین بی نظمی به سرنگونی نظام سیاسی رضا شاه شد.
در حکومت پهلوی دوم ، ارزش کار به دلیل ورود درآمد نفت به شریان های جامعه ، ارزشی دوچندان یافت. به این معنی که ارزش کاراین بار، ناشی از خود نیروی کار نبود، بلکه به دلیل تولیدی بود که برای آن کاری انجام نشده بود. در نتیجه این مساله اقتصادی، کبر و غرور جامعه کم تولید با ارزش بالای غیر واقعی و روند صعودی جمعیت طبقه جدید که با متراکم شدن این طبقه در شهرهای بزرگ همراه بود منجر به افزایش فشار به نظام سیاسی شد که اثرات آنرا در انقلاب اسلامی می توان مشاهده نمود.
پس از انقلاب نیز تداوم ورود درآمد نفت در ابتدا به دلیل هزینه شدن درجنگ اثر زیادی بر ارزش کار نمی گذاشت. با اتمام جنگ و ورود این درآمد به جامعه بحران های اجتماعی شروع شد. می توان گفت که اتمام جنگ بحران اقتصادی ناشی از درآمد نفت را وارد حوزه اجتماعی نمود . از سوی دیگر روند متراکم سازی و تولید طبقات جدید در شهرهای بزرگ تداوم یافته است . تقاضای جامعه متراکم شده و افزایش یافته در شهرهای بزرگ و هزینه بر بودن تولید شغل در داخل و چرخش نظام سرمایه داری در خارج بحران های حوزه اجتماعی را برانگیخته و نظام سیاسی را بیشتر از همیشه تحت فشار قرار داده است. نظام سیاسی نیز به دلیل شرایط جدید اقتصادی ناچار به کوچک سازی خود است در نتیجه شرایط برای ورود طبقات جدید به قدرت سخت تر شده است . این فشارهای حوزه اجتماعی توام با بحران اقتصادی به نظام سیاسی آنرا درمانده کرده است. برای گریز از این فشارهاو کاهش فشار به نظام سیاسی دولت، اقدام به پرداخت یارانه کردکه البته به دلیل کوتاه بودن فاصله زمانی این پرداخت ها به حادثه88 بیشتر به برنامه وابسته سازی جامعه به حاکمیت تعبیر شد.
شرایط با هدف مندی یارانه ها وخیم تر شد و اینک بحران فعلی در حال تکمیل خرده امواج نهایی خود است.
به این گونه چه دولتمردان اقتصادی عوامل بحران اقتصادی را ناشی از کسری بودجه یا مسکن مهر و چه اقتصاددانان لیبرال آنرا ناشی از تنش زایی سیاست خارجی بدانند. موضوع پاک کردن صورت مساله است.
مساله اصلی عدم تولید و درنتیجه پایین بودن ارزش کار است.
برای درک بهتر ارزش کار یک مثال می تواند مفیدباشد.
یک فرشباف در ایران به طور میانگین تقریبا هر 6 ماه یک فرشرا می بافد یعنی 180 روز معادل 8 ساعت کار می شود 1440 ساعت. حاصلاین ساعت ها کار می شود تقریبا 30 میلیون ریال یعنی ارزش هر ساعتکار یک نیروی کاربرای تو لید مصرف می شود 20830 ریال است
درکشورهای پیشرفته یک کارخانه خودروسازی تقریبا در 6 ساعت یک خودرو تولید می کند یعنی کمتر از یک روز کاری
قیمت آن به نرخ ریال تقریبا 2000000000 تقریبا ارزش هر ساعت کاری که برای تولید مصرف می شود 333333333 ریال می ارزد با فرض وجود 300 کارگر ارزش یک ساعت کار نیروی کار می شود 1111111 ریال
به این ترتیب ارزش پول کشور ما در مقابل ارزش پول کشور مقابل 53برابر کمتر است. بعضی ها از منظر صرف اقتصادی می گویند ارزش یک نفر در کشور مقابل می شود برابربا 53نفر ازکشور ما
مثال واقعی نیست تنها برای روشن شدن موضوع آورده شده است
این وبلاگ بنا دارد تا به موضوعات مرتبط با توسعه شهر در حوزه جغرافیا و بازتاب فضایی عملکرد برنامه ریزی ها، سیاست های دولت ها و همچنین نقد رویکردهای فعلی برخورد کننده با شهر وجایگاه شهرهای ایران در سلسله مراتب شهری جهان بپردازد. جایگاه شهر ها ، رقابت پذیری شهر ها از ساختار قدرت های سیاسی محلی، ملی، منطقه ای و جهانی و توسعه ناحیه ای و منطقه ای، ناشی از بازیگران جهانی .تمامی مطالب نظرات و برداشت های نویسندگان است و با ذکر منبع مجاز است.