پس از پايان جنگ جهاني اول در سال 1297 هجري شمسي اقتصاد ايران كه وابسته به تجارت جهاني بود رو به ثبات گذاشت و با كودتاي 1299 و با گسترش اقتدار حكومت مركزي اقداماتي براي تامين امنيت  انجام شد.در نتيجه  هزينه حمل و نقل و خطر تجارت كاهش پيدا كرد.

اين ثبات و امنيت زمينه را براي اجراي طرح هاي توسعه و به كارگيري مدل هاي صنعتي شدن آماده كرد. دولت به عنوان سرمايه دار اصلي توسعه را هدايت كرد.

بسياري از دانشمندان علوم اجتماعي  چنين مي پنداشتند كه فرآيند شهرنشيني در مناطق در حال توسعه بايد از طريق ترقي مراحل شبيه به مراحل رشد شهري كشورهاي صنعتي غريب تحول يابد. اين رويكرد مشابهت هايي را ميان پويايي رشد شهري كشورهاي درحال توسعه و توسعه يافته  ميديد و تكيه انها بر اين بود كه شهرنشيني منوط و در گرو صنعتي شدن و رشد اقتصادي است.  با اين ديدگاه نظريه مدرن سازي در كشورهاي در حال توسعه و ايران با نام مدرنيزاسيون  در قالب طرح هاي  توسعه وارد مباحث توسعه اقتصادي شد. اثرات بكارگيري نظريه مدرن سازي در سطح شهرها گسيختگي كالبد شهري و شكل گيري رويكردهاي اصلاح فضاي شهري بود.

اما آيا ميتوان مشابهت هايي را ميان فرآيند شهر نشيني در كشورهاي توسعه يافته و ايران پيدا كرد؟

برايان بري وجود مشابهت هايي ميان فرآيند هاي شهرنشيني در بين جهان توسعه يافته و توسعه نيافته رد ميكند و ميگويد  چه در شكل ساختاري و چه در پيامد هاي اجتماعي با شهرنشيني در كشورهاي توسعه يافته تفاوت دارد.  اگر به فرض هم مشابهت هايي ميان فرآيند شهر نشيني كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه وجود داشته باشد.اين مشايهت ها در رابطه با  ايران صادق نيست. چرا كه پيچيدگي هاي جامعه ايراني و جوامع شهري ايران ناشي از موارد نسبتا زيادي است كه هيچ كشوري با آنها سروكار ندارد. پيچيدگي هايي از جمله تنوع فرهنگي- رفتارهاي اجتماعي-نظام پيچيده ارباب و رعيتي و نظام معيشت – مذاهب- اقوام و نژاد ها- بنيان هاي جغرافيايي حاكم بر اين سرزمين هر كدام به يك عامل اثرگذار بر پيچيدگي و تفاوت هاي جامعه ايراني با ساير كشورهاست. عواملي كه نظريه پردازان مدرن سازي قابل به درك آن نبودند. با همه اين اختلافات رويكردهاي توسعه اي نظريه مدرن سازي در كشور ايران پس از انقلاب مشروطيت به كار گرفته شد كه در ادامه به آن پرداخته مي شود.