استعاره ماشين گرايي و مكتب قدرت   

استعاره ماشين گرايي محصول قرن 17 در اين ديدگاه جامعه نظير يك ماشين كه از قطعات مختلف تشكيل شده از مجموع افراد به وجود مي آيد و همان قوانين ماشين وارگي در جامعه نيز صادق است..اساس اين ديدگاه را دوگانه انگاري  تشكيل مي دهد و شالوده ماشين گراتي با معبارهايي همراهي ميشود كه بر اساس قدرت متكي است. مبناي فلسفي اين استعاره برگرفته از ديدگاه دكارت در رابطه با جدايي جسم و روح و پندار وي از صاحب قدرت بودن ذهن يا همان روح در تحت انقياد داشتن همه اجسام و حتي جسم خود انسان است. در همين طرز تفكر از ذهن و جسم است كه قدرت وارد پنداشت وي مي شود . قرار گيري نظريات رنه دكارت با تجسم قدرت روح انسان به عنوان اصل ذاتي و پاسخگويي به نيازهاي روح از يك طرف و ورود نظريات داروين درمباحث جغرافيايي از طريق استعاره انداموارگي مينايي جديدي را براي مكاتب جغرافيايي  ايجاد نمود. حال آنكه هر دوي اين زيربناهاي فكري هر كدام به طريقي داراي نواقص بنيادي در رابطه با موضوع شناخت انسان و مراحل شناخت نظري و عملي انسان در بر دارد.

تاريخچه مكتب قدرت                                                                                                                               اين مکتب سابقه زيادي در دنيا دارد و سابقه آن به دورة قبل از سقراط مي رسد. سقراط در حدود چهار صد سال قبل از ميلاد مسيح بوده است و از زمان او حدود 2400 الي 2500 سال مي گذرد. قبل از دورة سقراط گروهي بوده اند که در مسائل فلسفي آنها را سوفسطائيان مي نامند و اينها در مسائل اجتماعي، چنين نظري داشته اند و اين فکر در همان دنياي يونان، با ظهور فيلسوفاني از قبيل سقراط و افلاطون و ارسطو منسوخ شد و بعد با آمدن مسيحيت هيچ جائي براي اين نوع افکار نبود، چون مسيحيت درست در نقطه مقابل اين طرز فکر است؛ يعني نه تنها از قدرت تبليغ نمي کند، بلکه از ضعف تبليغ مي کند. اينکه در مسيحيت گفته مي شود اگر کسي به طرف راست صورت تو سيلي زد، طرف چپ صورت خود را بياور و حتي از خودت دفاع نکن، نوعي تبليغ ضعف است.. بار ديگر در مغرب زمين اين فکر زنده شد که بله، حق مساوي است با زور، و اين فکر براي اولين بار در فلسفه سياسي ظهور کرد.  معتقد شدند که اخلاق عالي و اخلاق انساني يعني همين (سيادت و اقتدار). در اين جهت، نيچه فيلسوف معروف آلماني به طور عموم، اصل قدرت را در اخلاق مطرح کرد

اما مكتب قدرت به عنوان شالوده ماشين گرايي جه ميگويد؟                                                                                   مكتب قدرت در نگاه خود به انسان  چنين برداشتي از انسان دارد كه انسان کامل يعني انسان مقتدر، و کمال يعني قدرت ـ به هر معني اي که قدرت را در نظر بگيريد ـ يعني اقتدار، زور. در يونان قديم گروهي بودند که اينها را «سوفسطائيان» مي گويند. اينها در کمال صراحت اين مطلب را بيان کرده اند که «حق» يعني «زور»؛ هر جا که زور هست، حق هم هست و هر جا که قدرت هست، حق، همان قدرت است و ضعف مساوي است با بي حقي و ناحقي. براي آنها اساساً عدالت و نظم معني و مفهوم ندرد و لهذا (به «حق») مي گويند: «حق زور»؛ يعني حق ناشي از زور، به اين معنا که هر حقي ناشي از زور کسب قوت و قدرت باشد و بس، و انسان هيچ قيد و حدي هم نبايد براي قدرت خود قائل شود.

اين مکتب توسط نيچه فيلسوف معروف آلماني احيا و دنبال کرد از نظر نيچه اينکه مي گويند: «راستي خوب است»، «درستي خوب است»، «امانتداري خوب است»، «احسان خوب است»، «نيکي خوب است»؛ همه، حرفهاي مفت و چرند است. نيچه مي گويد دين را ضعفا اختراع کرده اند، براي اينکه قدرت اقويا را محدود کنند و خيانتي که ـ به عقيدة او ـ دين به بشر کرده است، اين است که مفاهيمي همچون بخشش، جود، رحم، مروّت، انسانيت، خوبي، عدالت و امثال اينها را بين مردم پخش کرده و بعد، اقويا گول خورده اند و به خاطر عدالت و جود و مروت و انسانيت، مجبور شده اند کمي از قدرت خود بکاهند. اين مکتب اساساً انسان برتر و والا و انسان کامل را مساوي با انسان مقتدر و انسان زورمند مي داند و کمال را مساوي با قوت و قدرت                                                                                            به هر حال مبناي فكري و زيربناي اين تفكرات  که اساساً انسان کامل مساوي است با انسان قدرتمند و زورمند، برپايه اصل تنازع بقاست که در فلسفه داروين اينقدر روي آن تکيه کرده اند که حيات، تنازع بقاست و حيوانات هميشه در حال تنازع بقا هستند.

مكتب قدرت و ايدئولوژي اسلامي

اسلام به يک معنا قدرت را تبليغ کرده است ولي قدرتي که نه تنها قدرت نيچه اي (نيست) بلکه قدرتي است که از آن قدرت، همة صفات عالي انسانيت برمي خيزد، و قدرتي که از آن، مهرباني و رحم و شفقت و احسان و ديگر صفات عالي انسانيت برمي خيزد. در اسلام بدون شک دعوت به قدرت و توانائي شده است و نص قرآن و احاديث ماست. ديگران هم که در موضوع اسلام مطالعه کرده اند، اسلام را در ميان اديان به اين مشخصه شناخته اند که هيچ ديني به اندازة اسلام پيروان خود را به قوت و قدرت دعوت نکرده است. ويل دورانت در جلد يازدهم کتاب تاريخ تمدن که اختصاص به تاريخ تمدن اسلام دارد، اين جمله را مي گويد: «هيچ ديني به اندازة اسلام، مردم را به قدرت قوت دعوت نکرده است».                                                            با کساني که با شما نبرد مي کنند به نبرد بپردازيد ولي تجاوز نکنيد. «و لا تعتدوا» يعني با دشمن هم که نبرد مي کنيد حق عدالت را هرگز فراموش نکنيد. در تفسير اين آيه گفته اند با دشمن که نبرد مي کنيد تا آن وقت ادامه دهيد که دشمن نبرد را ادامه مي دهد اگر دشمن گفت: «تسليم» اسلحه را زمين گذاشت، شما ديگر اسلحه بکار نبريد، که اين اعتداء و تجاوز است پيرمردها را نکشيد، بچه ها و زنها را نکشيد و متعرض آنها نشويد، به کسي که از ميدان جنگ بيرون رفته است کاري نداشته باشيد، فقط با کسي که با شما نبرد مي کند در کمال نيرومندي نبرد کنيد. اينها يک سلسله دستورهاست که در قرآن مجيد هست که باز هم آياتي شبيه به اين آيات، در قرآن وجود دارد.

 

 

منابع مورد استفاده

فلسفه های کحیطی و مکتب های جغرافیایی تالیف دکتر شکویی

انسان کامل تالیف شهید مطهری