تلقي دين از طبيعت : در تلقي دين از طبيعت كه همان تلقي عرفاني يا هنري است همه جهان اعم از طبيعت – ماورائ طبيعت و عالم غيب و مشهود  پرتو ذات الهي است. اين نگرش كه زماني نگرش غالب در جهان بود رفته رفته جاي خود را به نگرشي داد كه در آن طبيعت نه از ان حيث كه پيوندي با مراتب بالاتر و والاي هستي دارد بلكه از آن حيث كه تحت سلطه آدمي است مورد توجه قرار ميگيرد. اين دوران جديد و نگرش نوين به طبيعت به عنوان ابزار آدمي منظري است كه در آن عالم چون موضوع استيلا و بهره برداري مورد توجه قرار مي گيرد.  و از آنجا كه روش هاي علوم طبيعي و دستاوردهاي آن وارد حوزه هاي علمي علوم انساني گشته اين رويكرد و نگرش به عنوان موضوع استيلا نيز به حوزه  استيلا بر انسان وارد شده است. گسست غربیان از دین و کنارگذاشتن دین از یک سو و ضعف مبانی مسیحیت در ارائه تلقی دقیقی از طبیعت موجب گردیده است تا طبیعت توسط انسان به تاراج رفته و در این رهگذر تنها دین اسلام است که توانسته است طبیعت را به عنوان آیات و نشانه هایی برای تفکر و اندیشیدن برای درک هستی مورد احترام و حمایت خود قرار دهد.

ايدوئولوژي ها و عوامل محيطي(اسلام مسیحیت- یهودیت)

همه اديان، مكاتب، انديشه ها و فلسفه هاي اجتماعي بر نگرش جهاني تكيه دارد و اهداف اين روش ها و بايد ها و نبايد ها از همين نگرش حاصل مي شود. اين نگرش ها زماني كه به استحكام فكري برسند مي تواند يك ايدئولوژي شوند.(1)                         لين وايت در مقاله اي بحرانهاي اكولوژيكي غربي را با توجه به ايدئولوژي مسيحيت مورد بررسي قرار داد و تاكيد كرد كه: مسيحيت و يهوديت مي گويند انسان جدا از طبيعت و مافوق طبيعت است و مي تواند آنچه را در طبيعت است مورد بهره برداري قرار داده و بر طبيعت حاكميت يابند . وي مي گويد ديدگاه يهوديت و مسيحيت سبب شده است تا انسان به كمك تكنولوژي طبيعت را تخريب كند. در منابع ديگر نيز آمده است كه: سنت يهوديت و مسيحيت طبيعت را داري روح ندانسته و روح را مختص انسانها مي داند.   

در قسمت هايي از اين تعريف گفته هاي اسلام نيز بر اين موضوع تاكيد مي كند. اينكه در اسلام نيز انسان مافوق طبيعت شناخته شده(من ملك بودم و فردوس برين جايم بود    آدم آورد در اين دير خراب آبادم) . اما در نوع مالكيت زمين نگاهي متفاوت از برخورد غربيان دارد.                                                                                                                                  از نظر اسلام هر چيز آيه خداوند و شاهدي بر وجود اوست.تمام عالم نيز مخلوق خداوند است و با هدف خدايي بوجود آمده است. خداوند مالک آسمان ها و زمین است(سوره البروج- الحدید- النجم )و زمین را برای شما چون بساط بگستراند(نوح آیه 18 و 19)  در ميان مخلوقات، انسان بي نظير است و در اين ميان چيزي كه او را متمايز مي كند قبول كردن امانت الهي است. كه به او عرضه شده است و ديگر مخلوقات از پذيرش آن سرباز زدند. گر چه اين امانت بزرگ امكانات و آزادي ها و مسئوليت هايي را براي انسان بوجود مي آورد اما به هر حال از امانت دار انتظار مي رود كه مسئوليت خود را به خوبي انجام دهد. اين مطلب در كتاب مسيحيان به اين صورت آمده است((زماني كه امانت بزرگي به كسي داده مي شود انتظارات بزرگي هم از او مي رود. لذا انسان مجاز به بكارگيري امانت در هر موقعيتي است در صورتيكه دو نكته مسئوليت حركت در راه و بزرگ داشتن امانت الهي را رعايت نمايد )). اما به درستي كه انسان غير منصف و نابخرد است (2)   قرآن كريم سوره احزاب آيه 72                               اشتراك ديگر اين سه ايدئولوژي در بهره برداري انسان از طبيعت است بيان اسلام به روشني در بيت (ابر و باد و مه خورشيدو فلك در كارند    تا تو ناني به كف آري و به غفلت مخوري) به بودن طبيعت در اختيار انسان تاكيد كرده است.(آن خداییکه زمین را برای شما هموار ساخت ، سپس بر شانه های او راه بروید و از رزق او بخورید(سوره الملک آیه 14). اما آنچه در ميان اين سه ايدئولوژي تفاوت در نگرش انسان به محيط را آشكار مي سازد حاكميت بر طبيعت و توانايي در بهره برداري از آنچه در طبيعت وجود دارد است. برداشت غربي ها از حاكميت بر طبيعت بهره برداري براي سود دهي و نداشتن هيچ گونه محدوديتي در بهره برداري از طبيعت است. اما ايدئولوژي اسلامي در برخورد با طبيعت در اين دو مورد خاص نيز نوعي وحدت و پيوستگي را مد نظر داشته و در برخورد در حاكميت انسان و بهره برداري بي حدو حصر رعايت جوانب را نموده است. دكتر شهيد مطهري اين موضوع را در مثال گويايي آورده است: : ((الآن انسان کدخداي اين عالم است، يعني بر همه حيوانات و جاندارهاي ديگر پيروز است؛ بر درياها، صحراها، گياهها، حيوانات و هوا مسلط است. اين را شما تشبيه کنيد به کدخداي يک ده. اين کدخداي يک ده يک وقت هست که با زور خودش آمده اين منصب و پست را تصاحب و ديگران را مطيع خودش کرده، و يک وقت هست کدخدايي است که او را براي کدخايي اين ده انتخاب کرده اند. اگر کدخدايي را ديگري (مثلاً دولت) يا ديگران (مردم) انتخاب کرده باشند، مسئوليت در آنجا معني دارد چون انتخاب، مسئوليت آور است. به او مي گويند تو را براي اين ده به عنوان کدخدا انتخاب کرده اند، براي چه؟ کارهايي را بايد انجام بدهي. اگر انتخاب در کار باشد مسئوليت و وظيفه هم معني پيدا مي کند. ولي اگر انتخاب در کار نباشد و شخص با زور خودش آمده اينجا را تصاحب و اقتدار کرده، ديگر کسي نمي تواند به او بگويد که تو اکنون مسئوليتي هم در مقابل اين (امر) داري. مي گويد من به حکم اين شمشير و زور خودم شما را اينجا مطيع کردم. اصلاً مسئوليت برايش معني ندارد.)) اين مثال به زيبايي روش تسلط بر محيط توسط انسان غربي را نشان مي دهد. اما در مورد بهره برداري از محيط نيز دكتر شهيد مطهري با استفاده از آيات قرآن كريم چنين تفسير ميكند:(( خدا انسان را برگزيده است آية «و الارض و ضعها للانام» معنايش اين است که اين طور نيست که خلقت زمين به گزاف انجام شده و بعد تصادفاً منجر به خلقت انسان شده، بلکه اصلاً اين زمين حساب شده آفريده شده است، براي اينکه انسان در رويش به وجود بيايد آفريده شده است. بنابراين اي انسان تو بايد توجه داشته باشي که اين زمين را براي تو آفريده اند، پس مسؤولي، پس مکلفي. همه اينها نتيجه گيري براي مسؤوليت و مکلف بودن است که آن «فباي الاء ربکما تکذبان» توجه دادن ماست به مسؤوليت و تکليفي که در مقابل اين نعمتها ـ که براي اين هدف آفريده شده است ـ داريم))                                                                                                                        اين  تفسير به روشني استفاده بي حدو حصري كه غربي ها با استفاده از آيات انجيل و تورات از طبيعت دارند را نفي كرده است.