کشور ایران از سالهای پس ازآشنایی با غرب  تلاش زیادی را برای ارتقاء سطح توسعه جامعه شروع کرد. از آنجا که توسعه مبتنی بر صنعت در نظام جهانی ذاتا محصول کشورهای غربی است و ناچارا به کارگیری هر رویکرد و روشی برای رسیدن به توسعه صنعتی  نیز منجر به ایجاد سبک زندگی صنعتی می شود که آن نیز ناچار غربی است و از انجا که هر سبک زندگی  نیز خود فرهنگ خاص خود را ایجاد می کند ( فرهنگ برآمده از وجه و شیوه تولید جوامع است: شیوه تولید فئودالی یا کشاورزی  فرهنگ فئودالی،  و جه تولید شبانی فرهنگ شبانی و عشایری را تولید می کند ) فرهنگ ما – سبک زندگی ما و توسعه ما نیز به سوی فرهنگ و سبگ زندگی غربی کشیده شده ، می شود و  خواهد شد و این حرکت 

به سمت الگوهای غربی  در سالهای اخیر به حوزه های مختلف جامعه رسیده است و فقط در طول تاریخ سرعت ان تغییر کرده است. تنها راه ممانعت از حرکت در این مسیر انصراف از توسعه است که آن هم در صورت  عدم ورود در نظام جهانی  منجر به حذف یک تمدن می شود. راه دوم که می توان متصور شد غربی شدن تدریجی و طولانی مدت است تا  اندیشه ها و سبک زندگی غربی فراگیری و قوام خود را در اندیشه ها به عنوان یک اصل بدیهی و پذیرفته شده و عقلی  جا اندازد.  الزامات جغرافیایی و محلی و بومی را در خود جااندازد به بیان واضع تر  جهان محلی شود که نتیجه آن نیز پیدایش یک کانون با فرهنگ اصیل و غلیظ  غرب و یک پیرامون با یک فرهنگ رقیق غرب  خواهد بود.  این مسیر نیز منجر به قرار گیری در حاشیه نظام جهانی است و حاشیه نظام جهانی نیز  همان جایگاهی دارد که حاشیه نشینان شهری از آن برخوردارند و وجه غالب آن نیز بازار غیر رسمی کار است.  به نظر راه سومی نیر بتوان یافت تا تمدن های دنیای قدیم با فرهنگ قوی حاکم بر آن  را با تمدن دنیای جدید و فرهنگ قوی حاکم بر آن آَشتی داد. در صورت عدم آشتی بین آین دو فرهنگ قطعا و بقینا فرهنگ جدید فرهنگ قدیم را از میدان به در خواهد کرد چرا که نو که آمد به بازار کهنه شود دل آزار. این همان موضوعی است که آقای خاتمی  ریئس جمهور پیشین ایران به ارائه تز گفتگوی تمدن ها سعی به آشتی دادن دو فرهنگ قدیم و جدید  داشت  اما از آنجا که فرهنگ جدید ذاتا از قدرت بیشتری برخوردار است که توانسته  پا به میدان گذارد درخواست امتیاز گیری آن بسیار بیشتر از امتیاز دهی ان است و همین موضوع است که آنتی تز هانتیگتون مبنی بر برخورد تمدن ها ارائه گردیده است.  به نظر تمدن قدیم حذف و به موزه خواهد رفت و تمدن جدید غالب خواهد شد چه به صورت تدریجی و چه به صورت آنی و جنگ تمدن ها.نظریه فوکویاما یعنی پایان تاریخ در یک مقطع تمام و تاریخی جدید و شیوه تولید چدید و فرهنگ از نوع جدید و متفاوت با فرهنگ غالب  و مغلوب فعلی متولد خواهد شد و شروع تاریخی جدید خواهد بود که البته فرهنگ جدید قظعا و یقینا از حاشیه نظام جهانی متولد خواهد شد چرا که تاریخ بارها پیدایش تمدن جدید را از حاشیه تمدن قدیم به اثبات رسانده است. همانگونه که تمدن جدید غرب از حاشیه نظام جهانی قدیمی زاییده شد.