در مطلب پیش تر گفته شد که در انقلاب مصر بنیان های جغرافیایی   و برنامه تعدیل ساختاری نقش اساسی در تحولات اجتماعی  داشتند. کشور مصر در مقابل موج جهانی توسعه یافتگی توان مقاومت نداشت و این عدم توانایی را باید ناشی از عوامل جغرافیایی و افزایش سطح علم و آگاهی جامعه  دانست که نظام جهانی خود باعث آن شده بود. به بیان ساده موج جهانی با برخورد به بنیان های جغرافیایی کشور مصر شدت یافت و انقلاب اول راه افتاد.

به دلیل وابستگی گروه های حاشیه ای به اخوان تمایل جامعه به اخوان افزایش و اخوان به قدرت رسید. اخوان با رسیدن به قدرت بنا داشت تا به جای اصلاح و تقویت شبکه های توزیع  ثروت که از موج جهانی شدن آسیب دیده بود دموکراسی که عنصر اصلی موج جهانی بود را در در کالبد اسلامی بپیچد. که موفق نشد. با برکناری مرسی از قدرت ما شاهد ریز موج های برخواسته از شرایط داخلی هستیم. گروه هایی که با موج دوم به قدرت رسیده اند نیز در تلاشند تا اسلام را در قالب دموکراسی قرار دهند. آنچه در مصر در حال اتفاق افتادن است تلاش گروه های قدرت در قالب کردن اسلام و دموکراسی بر یکدیگر است. به نظر کشور مصر در شرایطی که ایران در زمان ابتدای انقلاب و ترکیه در زمان آتاتورک داشت در ابتدای راه انتخاب است. الگوی ایرانی یا الگوی ترکیه . به نظر الگوی جدیدی از سازش اسلام و دموکراسی ورای الگوهای جدید در حال شکل گیری باشد.  آنچه بدیهی است امواج جهانی منجر به ایجاد امواج محلی در کشور مصر شده است که اثر موج داخلی بنا بر نظریه فیزیک اجتماعی و نظریه جبر اجتماعی چیزی جز تن دادن اسلامگرایان به دموکراسی نخواهد بود.